ترجمة : حميد كشكولي
أحمد شاملو ( 1925 – 2000)
من مجموعته الشعرية " ابراهيم در آتش"
[ إبراهيم في النار] النص الأصلي بالفارسية:
سرود ابراهیم در آتش در آوار خونین گرگ و میش
دیگر گونه مردی آنک
که خاک را سبز میخواست
و عشق را شایسته زیباترین زنان
که اینش به نظر
هدیتی نه چنان کم بها بود
که خاک وسنگ را بشاید
چه مردی! چه مردی!
که میگفت قلب را شایسته تر آن
که به هفت شمشیر عشق درخون نشیند
وگلو را بایسته تر آن
که زیباترین نام ها را بگوید
و شیرآهن کوه مردی از اینگونه عاشق
میدان خونین سرنوشت
به پاشنه آشیل در نوشت
روئینه تنی که راز مرگش
اندوه عشق و غم تنهایی بود
آه اسفندیار مغموم
تورا آن به
که چشم فروپوشیده باشی
آیا نه
یکی نه بسنده بود؟
که سرنوشت مرا بسازد؟
من تنها فریاد زدم:
نه!
من از
فرورفتن تن زدم
صدائی بودم من
شکلی میان اشکال
ومعنائی یافتم
من بودم وشدم
نه زآن گونه که غنچه ای گلی
یا ریشه ای که جوانه ای
یا یکی دانه که جنگلی
راست بدان گونه
که عامی مردی شهیدی
تا آسمان براو نماز برد
من بینوا بندگکی سربراه نبودم
وراه بهشت مینوی من
بزرو طوع و خاکساری نبود
مرا دیگر گونه خدائی می بایست
شایسته آفرینه ای
که نواله ناگزیر را
گردن کج نمی کند
وخدایی
دیگرگونه آفریدم
دریغا
شیر آهن کوه مردا که توبودی!
و کوه وار
پیش از آنکه به خاک افتی
نستوه و استوار
مرده بودی
اما نه خدا و نه شیطان
سرنوشت ترا بتی رقم زد
که دیگران می پرستیدند
بتی که دیگرانش می پرستیدند
في لحن الغسق الدامي،
يجلس رجل مختلف،
كان يريد الأرض أن تخضرّ،
وأن يغدو العشق جديرا بأجمل النساء،
و لم تكن هذه بنظره هدية تافهة إلى حد،
لم تلِق بالتراب والحجر.
أيّ رجل هذا ! أيّ رجل!
كان يقول إنه أولى بالقلب أن تغرقه سيوف الحب السبعة في الدماء،
و أولى للحنجرة أن تردد أجمل الأسماء.
رجل هائل كالجبل، مثل هذا الرجل العاشق،
خاض غمار المصير الدموي،
بكعب أشيل،
جثة منيعة ،
كان سر ّموته،
ألمَ العشق و أحزان َالتوحد.
آه ، يا اسفنديار الحزين،
حسنا فعلت بإغماض عينيك!
.... ...
كلا ،
أ لم تكن إحداهما كافية لتقرر مصيري؟
وحدي صرخت ُ:
لا !
إنني رفضت الغطس .
كنت ُ صوتا ،
شكلا بين الأشكال،
وجدتُ معنى
كنت أنا و أصبحت ُ أنا،
لا كبرعم يستحيل إلى زهرة،
ولا جذرا ينمو إلى شتلة،
أو بذرا يغدو غابة،
بل كأحد الناس يسقط شهيدا،
فتسجد له السموات .
" لم أكن عبدا ذليلا
،
ولم يكن دربي إلى الفردوس السماوي
ممر َّ الذل و الهوان"
كان ينبغي أن يكون لي اله مختلف،
يليق بمخلوق لا يتذلل لأجل لقمة لا مفر ّ منها.
" و إنني قد خلقت ُ إلها من نوع آخر."
وأسفا، فإن الرجل الهائل كالجبل ،
كنت َ أنت !
و مثل الجبل صامدا ، لاتهزّه الرياح،
وقبل أن تسقط على الأرض،
مت َّ ،
لكن لا الله كتب نهايتك، ولا الشيطان،
بل وثن ٌ كان الآخرون يعبدونه،
الآخرون يسجدون له.
خواندن بیشتر ..
مطلب پیشنهادی
مطالب منتشر شده
د.کشاورز
۱۳۸۹/۰۸/۱۱
مطلب پیشنهادی
مطالب پربازدید
کانال آموزش ترجمه عربی در ایتا
۱۴۰۱/۰۸/۱۶
عنوان مطلب پربازدید دوم
۱۴۰۱/۰۸/۱۶
عنوان مطلب پربازدید سوم
۱۴۰۱/۰۸/۱۶
عنوان مطلب پربازدید چهارم
۱۴۰۱/۰۸/۱۶
عنوان مطلب پربازدید پنجم
۱۴۰۱/۰۸/۱۶آخرین مطالب
- مرکز ترجمه عربی (فارسی به عربی و عربی به فارسی) تلفن 09124789649 ۱۳۹۷/۰۵/۰۱
- دانلود جزوه نثر معاصر عربی ( دکتری ) ۱۴۰۵/۰۶/۳۱
- دانلود جزوه متون رسانه ای عربی 2 ۱۴۰۵/۰۶/۳۱
- دانلود جزوه نثر معاصر عربی ( مقطع کارشناسی) ۱۴۰۵/۰۶/۲۸
- کانال آموزش ترجمه عربی در ایتا ۱۴۰۵/۰۶/۲۸
- مترجم همراه فارسی ـ عربی در بغداد ۱۴۰۵/۰۶/۰۴
- نمونه کارنامه کنکور ارشد عربی ۱۴۰۵/۰۶/۰۴
- راهنمای انتخاب گرایش کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عربی ۱۴۰۵/۰۶/۰۴
- دانلود منابع کارشناسی ارشد رشته زبان عربی (مترجمی عربی، ادبیات عربی، آموزش زبان عربی) ۱۳۹۶/۰۵/۰۸
- دانلود مقالات علمی پژوهشی - ادبیات تطبیقی، ادبیات عربی و ادبیات فارسی ۱۳۹۶/۰۴/۰۲
آرشیو مطالب
- شهریور ۱۴۰۵
- مرداد ۱۳۹۷
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- مهر ۱۳۹۵
- شهریور ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- بهمن ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- اسفند ۱۳۹۲
- بهمن ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آذر ۱۳۹۱
- آبان ۱۳۹۱
- مهر ۱۳۹۱
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۹
- دی ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- مهر ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- اردیبهشت ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آرشيو
