شرکت ناسار - ترجمه عربی 09124789649

مطالعات ترجمه - ترجمه عربی - مقالات ترجمه - نقد ترجمه

مطلب پیشنهادی
مطالب منتشر شده

گزارش نشست ترجمه و فرهنگ

دوره دوم که می‌توان عنوان دوره‌ی زبانی را بر آن نهاد، در دهه پنجاه میلادی با ظهور نظریه‌های زبان­شناختی در ترجمه آغاز شده و تا ظهور نظریه‌های فرهنگی در آن ادامه می‌یابد. مشخصه‌ی بارز نیمه نخست این دوره، طرح مباحثی درخصوص امکان ترجمه‌پذیری متون و قابلیت انتقال مفاهیم بین زبان‌های متفاوت است. نظریه‌پردازان این دوره با رویکردهای متفاوتی به مفهوم "معادل" می‌پردازند و غالبا بر این باورند که ترجمه، فرایندی است که طی آن مترجم به عنوان ابزاری فاقد ذهنیت، در ازای هر مولفه‌ی متنی از یک زبان، مولفه‌ای معادل از زبان دیگر را جایگزین می‌نماید و این چنین مفاهیم را از زبانی به زبان دیگر انتقال می‌دهد. سیطره‌ نظریه‌های زبان­شناختی در این دوره، منجر به این شده است که ترجمه به مثابه‌ی زیرشاخه‌ای از زبان­شناختی کاربردی در نظر گرفته شده و مطابق با الگوهای زبان­شناختی مورد مطالعه قرار گیرد. با ظهور نظریه‌های نقش‌گرا در نیمه پایانی این دوره، نگاه به ترجمه از وضعیت ایستا درآمده و از این زمان به بعد، ترجمه به عنوان کنشی ارتباطی و بینافرهنگی مورد توجه صاحبنظران قرار می‌گیرد. نظریه‌های نقش‌گرا، توجه خود را از تمرکز بر متن مبدا به متن مقصد و کاربرد آن در جامعه‌ی مقصد معطوف کردند و با به چالش کشیدن مفهوم معادل که متن مبدا را مبنا و معیار تعریف، توصیف، سنجش و ارزیابی متن مقصد قرار می‌داد، مباحث جدیدی را وارد مطالعات ترجمه کردند. در این زمان است که برای اولین بار نقش مترجم به عنوان عاملی فعال در فرایند ترجمه مورد توجه قرار می‌گیرد. در ادامه، اما، رویکردهای مبتنی بر تحلیل گفتمان و سیاق کلام، که تحت تاثیر زبان‌شناسی نقش‌گرای هلیدی در مطالعات ترجمه ظهور پیدا می‌کنند، زمینه‌ساز تحول دیگری می‌شوند که کنش و محصول ترجمه را با نقش اجتماعی آن پیوند می‌دهد. اما مهمترین اتفاق پیش از چرخش فرهنگی، با معرفی نظریه‌ی نظام چندگانه توسط ایتامار اون زوهر رخ می‌دهد. این اتفاق را می‌توان موثرترین واکنش، به وضعیت ایستا و تجویزی دوره زبانی به شمار آورد. نظریه‌ی نظام چندگانه که در دهه‌ی 1970 به مطالعات ترجمه معرفی شده، اثر ترجمه‌شده را نظامی تلقی می‌کند که در ارتباط بیناکنشی پویا با نظام‌های تاریخی، ادبی، اجتماعی و فرهنگی مقصدش قرار دارد. این نظریه سبب‌ساز تحول اساسی در مطالعات ترجمه شده و در ادامه آن را با چرخش فرهنگی وارد دوره‌ای متفاوت می‌کند.

چرخش فرهنگی در مطالعات ترجمه با نام اندره لفور و سوزان بسنت گره خورده است. این دو در اثر مشترک خود ترجمه، تاریخ و فرهنگ در 1990 رویکردهای زبان‌محور پیش از خود را به چالش کشیده و می‌نویسند نظریه‌های زبان‌شناختی پیشین به زمینه فرهنگی که متن ترجمه‌شده در آن ظهور و بروز می‌یابد، توجهی نمی‌کنند اما دیگر زمان آن فرا رسیده که مطالعات ترجمه از زبان فراتر رفته و به نقش اساسی فرهنگ بپردازد. آنها چرخش فرهنگی را نقطه‌ی عزیمتی از ترجمه به مثابه‌ی "متن" به ترجمه به مثابه‌ی "فرهنگ" تعریف می‌کنند و می‌نویسند چنین نیست که متن ترجمه‌شده در وضعیتی ایزوله تولید شده باشد و بتوان آن را در خلاء، و به دور از نیروهای فرهنگی و اجتماعی دخیل در شکل‌گیری‌شان مورد مطالعه قرار داد. ترجمه‌ها در پاسخ به نیازهای یک فرهنگ و توقعاتی که آن فرهنگ از آنها دارند، تولید می‌شوند و فرهنگ‌های متفاوت نقش‌های متفاوتی را به متون ترجمه‌شده محول می‌کنند. آنها به نقش ایدئولوژی و قدرت توجه ویژه‌ای نشان داده و این دو را از عوامل تاثیر­گذار در فرایند ترجمه به شمار می‌آورند. از این زمان به بعد است که نظریه‌های زبان‌شناختی به حاشیه رانده شده و مطالعات ترجمه در ارتباط تعاملی با مطالعات فرهنگی از جمله مطالعات پسااستعماری، قومی- نژادی، جنسیتی، مردم‌شناختی و.. قرار می‌گیرد. این دوره از مطالعات ترجمه را می‌توان دوره‌ی پسازبانی یا دوره­ فرهنگی نام نهاد.
مطالعات ترجمه پس از چرخش فرهنگی راه خود را به مباحث میان‌رشته‌ای متعددی باز کرده و می‌توان گفت حالا دیگر متن ترجمه‌شده به شرایط آزمایشگاهی مطلوبی برای مطالعه‌ی فرهنگ‌ها تبدیل شده است. چراکه مقایسه‌ی متون مبدا و مقصد، موقعیت‌های فرهنگی متفاوت این متون را به نمایش می‌گذارد و رابطه‌ي میان دو نظام فرهنگی که این دو متن در آنها ظهور کرده‌اند، را آشکار می‌سازد و آنها را قابل مطالعه می‌کند. چرخش فرهنگی در مطالعات ترجمه را می‌توان بخشی از چرخش فرهنگی فراگیری به حساب آورد که در اواخر دهه‌ی 1980 و اوایل دهه‌ی 1990، در علوم انسانی روی داد و شکل بسیاری از مباحث آموزشی سنتی را تغییر داد.
در همین زمان اندره لفور در اثر بعدی خود مشخصا به بررسی علل و عواملی از جمله قدرت، ایدئولوژی و نهادهای تاثیرگذاری می‌پردازد که در دریافت، رد یا پذیرش متون ادبی در جامعه مقصد دخیل هستند. به اعتقاد لفور متن مقصد نه نسخه‌ی معادل، بلکه نسخه‌ی بازنویسی شده‌ی متن مبدا است. او عوامل تصمیم‌گیرنده بر رد یا قبول یک اثر ادبی آماده برای ترجمه را در وهله نخست، و عوامل تاثیرگذار بر تولید، توزیع و دریافت متن ترجمه‌شده را در جامعه مقصد، در گام بعدی، مورد توجه ویژ‌ه‌ای قرار داده و این عوامل را از عوامل موثر در بازنویسی اثر ادبی برمی‌شمرد. لفور به بررسی فرایند بازنویسی متن مبدا پرداخته و آن را کنش گفتمانی در نظر می‌گیرد که در ارتباطی نظام‌مند با شبکه‌ی قراردادها و نهادهای تصمیم‌گیرنده‌ی جامعه مقصد، به متن مقصد شکل می‌بخشد. لفور بر این باور است که نظام ادبی با نظام‌های اجتماعی و فرهنگی پیرامونش، در بیناکنشی مداوم و مستمر قرار دارد و به سوی نظام اجتماعی- فرهنگی پیرامونش باز است. این دو برهم تاثیر می‌گذارند و از هم تاثیر می‌گیرند. برای لفور ترجمه‌ی یک متن ادبی تحت کنترل سه عامل تاثیرگذار به وقوع می‌پیوندد: افراد متخصص تصمیم‌گیرنده در درون نظام ادبی مقصد، دستگاه‌ها و نهادهای قدرت و حامیان تاثیرگذاری که در بیرون از نظام ادبی مقصد قرار دارند و بوطیقای مرحج و حاکم بر نظام ادبی مقصد.
در اینجا مجال پرداخت به هر سه این موارد را نداریم و تنها بر بخشی از آراء لفور متمرکز خواهیم بود. ابتدا به موانع فرهنگی که بر فرایند گزینش آثار برای ترجمه تاثیرگذارند خواهیم پرداخت و سپس بر عوامل تاثیرگذار و کنترل‌کننده‌ای که فرایند بازنویسی یا ترجمه متن را هدایت و راهبری می‌کنند. همچنین بر نقش مترجم به عنوان عاملی فعال در فرایند بازنویسی تاکید خواهیم کرد.
اینکه من بحث پرداخت به موضوع ترجمه و فرهنگ را از زمانی بسیار دور آغاز کردم دلیل دارد. خواستم نشان دهم که مطالعات ترجمه‌ای که فرهنگ را از دایره محاسبات خود کنار گذاشته بود چگونه به ترجمه و فرایند آن نگاه می‌کرد. همانطور که دیدید برای قرن‌ها مطالعات ترجمه ذهنیت مترجم و نیروهای فرهنگی و اجتماعی دخیل در شکل‌گیری متن ترجمه‌شده را در مباحث خود نادید گرفته است. چرخش فرهنگی صورت بسیاری از مباحث را در مطالعات ترجمه تغییر داد. ما امروز می‌خواهیم به اهمیت فرهنگ و نقش آن در فرایند ترجمه بپردازیم.
از آراء لفور در وهله اول بر بحث ایدئولوژی و موانع فرهنگی دخیل در گزینش آثار برای ترجمه، رد یا پذیرش آن از سوی جامعه و هنجارهای مقصد متمرکز خواهیم بود. در وهله دوم قدرت‌ها و ایدئولوژی‌های تاثیرگذار در فرایند ترجمه را مدنظر قرار خواهیم داد. همچنین به موضوع هویت فرهنگی مترجم یعنی هویت ملی، جنسی، قومی و نژادی او و مداخله آن در فرایند ترجمه یا بازنویسی متن مبدا خواهیم پرداخت. می‌دانیم عوامل تاثیرگذار بسیاری فرایند گزینش آثار برای ترجمه و خود فرایند ترجمه را راهبری و کنترل می‌کنند. خانم کیهان و آقای غبرایی حتما تجربیات زیادی در این زمینه دارند که با ما در میان خواهند گذاشت. یک مسئله دیگر هویت فرهنگی مترجم است که به شکل ناخودآگاه یا خودآگاه در گزینش‌های ترجمه ای ‌او مداخله‌ی فعالانه می‌کند. اجازه بدهید مترجمین حاضر در جمع از از موانع فرهنگی و ایدئولوژیکی که طی ترجمه متون ادبی با آن مواجه بوده‌اند برایمان بگویند. اینکه این موانع چه تاثیراتی در فرایند ترجمه داشته­ است؟ و آیا منجر به حذف و اضافاتی در متن مبدا شده­ است؟ آیا پیش آمده متنی را به دلیل عدم انطباق با هنجارها و ایدئولوژی‌های غالب در جامعه کنار گذاشته و دست به ترجمه آن نزده باشند؟ یا اگر ترجمه‌ای انجام داده‌اند به دلیل موانع فرهنگی موفق به انتشار آن نشده باشند؟

غبرایی ادامه داد بله حق با شماست. ما این دریچه را باز می‌کنیم که این ناسازگاری‌ها را ببینیم. اگر بخواهیم این تفاوت‌ها را با خودمان سازگار کنیم چندان خوب نیست.
قهرمانی افزود این که شما می‌فرمائید باید تفاوت‌ها را در متن حفظ کرد، خود یک رویکرد در مطالعات نظری ترجمه است. لارنس ونوتی صاحبنظر مطالعات ترجمه با شما موافق است. او از صاحبنظرانی است که رویکرد بومی‌سازی در ترجمه غرب، بویژه آمریکا را به چالش می‌کشد. او بر این باور است که غرب با مداخله فرهنگی در متون، سعی دارد تفاوت‌های فرهنگی آنها را کم‌رنگ کند و صداهای متفاوت را در صدای غالب خودش گم کند. او بر این باور است که باید دست مترجم را باز گذاشت که بتواند این تفاوت‌های فرهنگی را در متن حفظ کند. چنین رویکردی درحقیقت طرفدار بکارگیری راهبرد کلان بیگانه‌سازی است. بیگانه‌سازی (Foreignization) راهبردی است که لارنس ونوتی در برابر بومی‌سازی (Domestication) قرار می‌دهد و از آن دفاع می‌کند. البته این دو رویکرد موافقان و مخالفانی دارند و بحث‌های زیادی در مطالعات ترجمه به راه انداخته است. برخی با شما مخالفند؛ تعدادشان هم کم نیست. آنها بر این باورند که با بومی‌سازی متن مبدا و سازگاری و انطباق آن با هنجارهای فرهنگی مقصد می‌توان متن را مطابق با سلیقه مخاطب مقصد بازنویسی کرد و به مخاطب مقصد نزدیکترش ساخت. چنین رویکردهایی دغدغه‌های مقصدگرا دارند.
نشست با پرسش و پاسخ حاضران به پایان رسید.

خواندن بیشتر ..
مطلب پیشنهادی